تبليغاتX
دیروز می شوم که بیایی...

دیروز میشوم که بیایی -بیا و تا- دیروزتر شوم ،فردای مرا بده.

 

من هنوزم دچار چشماتم
چیزی جز تو توو مغز پوکم نیست !
گرچه اسمت دیگه توو گوشیم و ؛
توو "فـِـرندای فیس بوکم" نیست  !

عکست ُ احمقانه می بوسم
تو که احساسم ُ نمی فهمی !
حسم ُ وقت ِ دیدن ِ پسری ؛
که نمیشناسم ُ نمی فهمی  !

وقتی "لایکش" میفته رو عکست
بی هوا پشت ِ میـــــز می لرزم  !
وقتی لحنش صمیمی و گرم  ِ ؛
وقتی میگه عزیــــز ... می لرزم  !

تک تک ِ دوستات مشکوکن
پسرای ِ مجرد ِ خوشتیپ  !
حتی اون آدمایی که رفتن
با یه دختر تووی " ریلیشن شیپ " !

گاهی دستم میره رو " دیوارت " ؛
بنــِـویسم که دوستت دارم  !
بنــِـویسم چقــــــــــــــــدر بدبختم  !
اما دستم میره به سیگارم !

از سر ِ حوصله م که سُر خوردم  !
از هوای ِ ترانه افتادم  !
" پروفایلت " تموم ِ دنیامه
من به چک کردن تو معتادم  !

گیر کردم میون ِ دنیا و
زندگی ِ مجازی ِ مطلق  !
من هنوزم دچار چشماتم
من بی کله ی خر ِ احمق!!
 

                                                                     (احسان رعيت)
 



پ.ن۱:خوشم میاد همه ی قضیه این عکس وترانه ی پست قبلی رو به من نسبت دادن و گفتن خبریهوالاه خبری نیس  .این دفه ام ی ترانه ی جدید از احسان رعیت گذاشتم بازم دوس داشتنیه.

پ.ن۲:چن رو ز پیش خبر رسید برو بچ برای ی مراسم میخان برن ماکو،ما هم که عشق گشت و گزار داریم و از اونجایی که دلمون پوسیده تو این شهر اوکی دادیم که بریم.قرارمون ۱۱صب بود.منو دو تا از دوستام رسیدیم دیدم فقط چن تا از پسرا اومدن و دخترا هنوز خبری نبود .رفتیم مثل این بچه مدرسه ای ها رضایت نامه نوشتیم به جای مامان بابامونزیرشم ی امضا زدیم خفن!دادیم دست دبیرمون.کم کم بروبچ پیداشون شدو راهی شدیم .ساعت ۱۲ بود ولی هنوز از شهر یه قدمم بیرون نرفته بودیم هی داشتن وسایل میخریدن یکی نبود بگه اینارو قبل ساعت۱۱ می خریدن خب.از شهر که زدیم بیرون شوخی کردنای بچه ها شروع شد هی به هم تیکه می انداختن .هنوز نیم ساعت نشده بود که یکی از پسر هاگفت من دارم از گشنگی می میرم ی جا نگه دارین ناهار بخوریم همه چپ چپ نگاش کردن طفلکی بیخیال شدمکان مراسم شعرخوانی ی جای بیرون از شهز ماکو بود ساعت دو بود که فهمیدیم راو اشتباه اومدیمیکی از بچه ها زنگ زد به مسئول برگزاری تا یکی رو بفرسته ما رو اسکورت کنه ببره .بالاخره با اسکورت ی پراید رسیدیم .آقا مراسم بالای کوه تو ی خونه ی محشر بود.هن هن کنان رفتیم بالا.چه منظره ای داشت .از وسط حیاط خونه ی چشمه رد میشد .ی خونه سنتی با همه ی وسایل سنتی ،از سماور زغالی گرفته تا  ...همه چی براه بود.تا شروع مراسم پاهامونو تو آب چشمه شستیم چه حالی داد بعدم ی چایی دپش دیشلمه خوردیم.کم کم مراسم شروع شد.ابندا به ما خوش امد گفتن.بعد مجری از دبیرمون اسامی کسایی که شعر میخونن رو خواست .هی گفتم من نمیخام بخونم ولی چشم غره رفت که باید بخونی.خلاصه که اول پیشکسوت ها رو صدا کردند.آقا هرشاعری اومد  شعر ترکی خوند.منم تو عمرم شعر ترکی نگفتم هی میخاستم از مراسم در برم ولی نشد.بین مراسم ی اهنگ شاد آذری اجرا کردند که آدم نمی تونست رو صندلیش بند بشهی کم دیگه خونده بود رفته بودم وسط با اینکه بلد نبودمهی اسامی رو صدا کردند هی ملت ترکی خوندن.تا اینکه اسم من رو خوند آقا چشتون روز بد نبینه رفتم میکروفنو گرفتم و ی چارپاره خوندم فک نمیکردم به به کنند ولی آفرین و به به ای شنیده شدموقع برگشتن سرجام به بچه ها گفتمخلاصه که گفتن چون مهمونامون قراره زود برن مراسم و زود تموم می کنیم این وسط اون آقای خواننده اومد گل پونه های بسطامی خوند چه حالی داد.آقا چشتون روز بد نبینه بعد این آهنگ یک تگرگی بارید در حد تیم ملی ...گفتن با این وضعیت نمیشه برید کل کفشای بچه ها خیس شده بود هیچ هوام اونقد سرد بود که داشتیم می لرزیدم این وسط کت یکی از پسرا رو گرفتم پوشیدم طفلکی خودش موندی کمی نشستیم تگرگ که بند اومد حالا مونده بودیم چطوری از کوه با این اوضاع بیاییم پایین.کاش می شد فیلم گرفت دخترا هی لیز میخوردن.یکی از داداشا کتش رو درآورد ی طرفشو اون گرفت منم از این طرف به کمکش اومدم پایین سرمو بالا کردم بچه ها هنوز داشتن اسه اسه می اومدن. سوار ماشین شدیم خیلی لیز بود بچه هابرگشتنی مسابقه مشاعره گذاشتن چقدم حال داد.کلن برای با بروبچ بودیم خیلی خوش گذشت جای دوستان خالی...

پ.ن۳: ۱۷اردیبهشت تولد شاهین جان بود.از اینجا تولدش روبا تاخیر تبریک میگم .امیدوارم دلش شاد و لبش خندون  و تنش سلامت باشه و صد و بیست سال بعد بازم اینجا تولدش رو تبریک بگمشاهین جان تولدت مبارک عزیزم

پ.ن۴:از اخلاق خودم در تعجبم ،شدم عین این بچه های شرو شیطون که دائما در حال شیطنت و شلوغی اند.گاهی بعضی از اعضای خانواده میگن:از سن شلوغ بازیت گذشته ولی بچگی و شیطنت سن وسال نداره .از این حالم خوشم میاد

 پ.ن۵: پست صدم دقت کردی؟

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:52 نويسنده دیوونه |

 

من ُجا گذاشتی که تنها بری ، سراغ ِ کسی که توو تقدیرت ِ

یه لحظه م نمی خوای معطل کنی ، زمان داره میره ! دیگه دیرت ِ !

یکی توی ِ ایسگاه بعدی داره ، با یه گل توو دستش قدم میزنه

داره آخرین نقشه های ِ من ُ ، واسه موندن ِ تو بهم میزنه !!

تو بی طاقتی هام ُ می بینی و ، برای ِ یکی دیگه بی طاقتی

نمی تونم اینجا نگه دارمت ؛

من ِ خنگ ِ بی عرضۀ ِ لعنتی . . .

                                                              (احسان رعیت)
...

پ.ن۱:هیچ وقت دوس ندارم از وبلاگ ی نفر مستقیم ی مطلب رو کپی بردارم ولی این ترانه و عکس احسان رعیت رو خیلی دوس داشتم امیدوارم که ببخشن از دوست داشتن زیاد این ترانه و ربطش به عکسه !

پ.ن۲:ی عالمه حرف از این و اون تو مغزم رژه میره،... میگه :... فکر میکنم بهش حق میدم من دوست خوبی براش نبودم ، به ... میگم:برای چی بهم تک نمیزنی؟میگه تو نزدی منم نزدم  ،به ... میگم :دورها قبرکوچکی دارم بی اتاق و حیات خلوت نیست/گاهگاهی سری بزن نگذار با تو از  این غریبه تر بشوم .میگه :خداییش من بی وفام یا تو !. ب .... میگم :دقت کردی حواست دیگه به من نیس؟ میگه :هرچقدرم که کم یادت کنم دلم همیشه پیش توئه... چقدر حرفا و جمله های دیگه توی مغزم هس از آدمهای دور و برم پووووووووووووووف...

پ.ن۳:از تنهایی خسته شدم دوس دارم هرماه از هر فصل سال معشوقم باشه و و من عاشقش ...

پ.ن۴:چرا هميشه از اوني كه خيلي دوسش داريم توقع محبت بيشتري داريم؟

پ.ن۵:کلن کم حرف شدم حس نوشتن ندارم...

کامنت دونی ات بسته اس کجا کام بذارم ؟

 

 

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:58 نويسنده دیوونه |

 

خــــیــابــونـــی هـــا

 

بوی صبح می‌دهی،

    و گنجشک‌ها
           در خنده‌هایت پرواز می‌کنند.


حسودی‌ام می‌شود
   به خیابان‌ها و درخت‌هایی،
                                      که هر صبح
بدرقه‌ات می‌کنند...

حسودی‌ام می‌شود
     به شعرها و ترانه‌هایی که می‌خوانی
                                - خوشا به حال کلماتی،
 که در ذهن تو زیست می‌کنند!-

دل‌ام می‌خواهد
         یک‌بار دیگر
شعر را
       خیابان را
تمام شهر را،
     با کودک مهربان دست‌های‌ت
از اول،
قدم بزنم...


 

× به قول خودش :"هرسال اول اردیبهشت  من به اضافه یک میشم"  و فردا اول اردیبهشت هست :) برات بهترین هارو به اضافه ی یک دنیا  خوشی و سلامتی آرزو می کنم .تولدت مبارک  خیابونی جان ...

× آهنگ وبلاگمو عوض کردم  خیلی دوستش دارم و به دلم میشینه :) 

 

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 17:0 نويسنده دیوونه |

 

....

 

دلـــ ـتـ ـنگـ ـي يـ ـعــ ـنــ ـي كــ ـنـــ ــار دريــ ــا

 ايــ ــستـــــــــ ـاده بــ ـاشـــ ــي

ولـــ ــي خــ ـاطــ ــره ي يـــ ـك خــ ــيــ ـابـــــ ــان

 خـــ ــفــ ـه ات كــ ـنــ ــد.

 

+ تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 11:1 نويسنده دیوونه |